شفت بعنيا از حسام حبیب
من خودم مشکل از آهنگها و خواننده های عربی خوشم میاد ولی این آهنگ حسام حبیب واقعا غوغاست.

سلام دوستان
برگشتم ولی این بار با روحیه تازه شاد و سرحال دیگه تقریبا فراموشش کردم.با اینکه هیچ وقت از یاد نمیره ولی به هر حال باهاش کنار اومدم و دیگه راحتم.
با سپاس از دوستانی که در طول این مدت با نظراتشون تنهام نذاشتن
خدایا جواب عشق پاک اینه؟
دبگه نه حال کار دارم نه زندگی.
خیلی سخته تحملش.قولایی که به من داده واسه دیگرون انجامش میده.
فرزانه کاش صدامو میشنیدی کاش میدیدی که دارم مثل شمع آب میشم کاش انصاف داشتی.کاش...
خدایا چرا رسم روزگار اینطور شده؟چرا دیگه عشق و دوستن معنایی نداره؟چرا عشقا آبکی شده؟چرا خدا؟
گناه من چیه؟منی که وجودمو به پاش ریخته بودم.الان نمیدونم دل لبریز از عشقمو چیکارکنم؟چرا قدرمو ندونستی حتما لیاقتشو نداشتی.
بازم میگم میسپارمت بخدا.
خودمم میتونم بدبختت کنم ولی میدونم هر کاری بکنم نمیتونم عدل خدا رو بجا بیارم.
منتظر بلایی باش که خدا واست نازل میکنه
همه چیزو سپردم به کرم الکاتبین
دوستان میدونم این وبلاگ جای این حرفا نیست ولی خیلی دلم تنگ بودو کسی واسه دردو دل نداشتم.گفتم صحبتامو اینجا بکنم شاید هم دلم سبک بشه هم کسی حرفمو بشنوه و عبرتی واسه یه عده بشه که کورکورانه عاشق نشن.بخدا خیلی سخته
اول خودمو معرفی میکنم.
من اسمم امین هستشو ۲۸ سالمه. ۴ ساله دکترای دامپزشکیمو گرفتم الانم ۶ ماهه داروخانه دارم.
وقتی عاشقا رو میبینم به حالشون غبطه میخورم.منم روزی عاشق بودم.عاشقی بسیار مصمم به خاطر معشوقم آیندمو سوزوندم.چه فرصتهایی رو از دست دادم از تحصیل در سوئد تا هیئت علمی دانشگاه و خیلی قاف های دیگه
4 سال پیش وقتی از تزم دفاع کردم مشغول تسویه حساب با دانشگاه بودم .عاشق و دلباخته دختری به نام فرزانه شدم.چهار سال برای اینکه رو پای خودم وایسام به هر کاری تن دادم تا بگی آوارگی و دوری کشیدم.اونم همیشه میگفت ده سالم بکشه صبر میکنم خلاصه کلی حرفای عاشقانه و ...
6 ماه بود که تونسته بودم اوضاع خودمو روبراه کنم قرار بود ماه بعد برم خواستگاریش و کارو تموم کنم.
ولی..................![]()
18 تیر امسال(سال ۸۹)، روز تولدم صبح صدای زنگ اس ام اس گوشیم بلند شد.رفتم نگاه کردم ببینم عزیزم چی فرستاده گفتم حتما تبریک تولدمه.ناگهان از سرم آتیش و حرارتی بلند شد که به نظرم اومد دارم میمیرم.واقعا عجیب بود نفس کشیدن واسم ناممکن شده بود.
متن پیغام این بود:
سلام همه چی تموم شد امیدوارم تو هم خوشبخت بشی...
داشتم پس افتادم.نیم ساعت نشستم رو زمین.زنگ زدم جواب نداد. اس ام اس زدم یعنی چی؟منظورت چیه؟
گفت هیچی،دیروز عقد کردم....![]()
خداحافظ
دیدار مون به روز قیامت.
گفتم چهار سال عشق چی شد؟
گفت خودمم نمیدونم یهو چشامو باز کردم دیدم سر سفره عقدم.هیچی نفهمیدم
منم گفتم بله حتما من هم خرم و ....
و اینم بگم که خیلی حلالیت خواست ولی حلالش نکردم.
جالبه الان 9 روزه عقد کرده از پا قدمش هم عمش هم مادر شوهرش فوت کردن.
باز زنگ زد حلالیت خواست ولی گفتم سومی خودتی انشاله و باید حالا حالا تقاص پس بدی.نمیشه دل یه عاشق رو شکست و بدون اجر و پاداش موند.خلاصه جوابی که در آخرین لحظه بهش این بود:سپردمت به خدا هر چی خدا صلاح بدونه.
دوست دارم خدا بد جور حق آه منو به جاش رسوند ولی هنوز منتظر بقیه ماجرا هستم.میدونم تازه این اولشه.خدا خودش میدونه چیکارش کنه.فقط خدا
یادش بخیر اولین باری که تونستم باهاش حرف بزنم ۲۹ مهر ماه سال ۸۵ ساعت ۴:۳۷ دقیقه بعد از ظهر بود.
دیگه نمیتونم چیزی بگم چون ۹ روزه نه چیزی خوردم نه تلویزیون نگاه کردم نه حرف زدم.
شاید به نظر بعضیا خنده دار بیاد ولی باور کنین سخته.۴ سال عاشق یکی باشیی و ادعای عشقتو بکنه بعد در عرض چند روز بدون اطلاع تو حلقه بگیره لیاس بگیره خرید کنه و بعد عقد بهت بگه.
اونم با شخصی که نه از لحاظ مالی و نه از لحاظ موقعیت اجتماعی و نه ظاهر حتی به زیر پای منم نمیرسه.
به نظر شما دوستان رسواش بکنم یا بسپارمش بخدا؟میخوام نظرتون رو بدونم.امیدوارم بتونین منو راهنمایی بکنین.
باز یه تیکه ویدئوی با حال و خنده دار.
ببینید این آقا با چه روشی از دست خانومش راحت میشه.(آثار سوء بازیهای جنگی)

9 بک گراند با کیفیت و زیبا از این غول سرعت(768*1024)و(1800*1200)
در تصویر زیر به همراه مک لارن اف وان
